دسته بندی ها

چرا فارابی را«معلم ثانی»خوانده اند؟

مدرسه 25 آذر 1398 12 اسفند 1398


 

 

 

از دیر زمان ارسطو را «معلم اول» و فارابی را «معلم ثانی» خوانده اند. این عناوین چنان شهرت یافته است که کمتر پرسیده می شود اصلا معنای «معلم» در این موارد چیست و چرا در هر دو مورد معلم این معلمان و یا موسسان مکتب فلسفی قبل از آنان یعنی حکمایی همچون فیثاغورث و افلاطون از یک سو و کندی را از سوی دیگر معلم نخوانده اند.

هر گاه به مراجع اسلامی رجوع کنیم مشاهد می کنیم که چند قول مختلف درباره معنی «معلم» و علت این که فارابی را «معلم ثانی» خوانده اند آورده شده است که شاید بتوان آن را در چهار مقوله خلاصه کرد:

1- نخست آنان که می گویند چون فارابی فاضل ترین فلاسفه بعد از ارسطو و شارح بزرگ معلم اول بود پس او را معلم ثانی نامیده اند.

اما ایراد اصلی این نظریه آن است که توضیح نمی دهد به چه دلیل خود ارسطو را «معلم اول» خوانده اند و اگر صرف شارح بودن و یا داشتن مقام ارجمند در فلسفه ملاک اعطای این عنوان بوده است، چرا ابن رشد یعنی بزرگترین شارح ارسطو در تاریخ و یا ابن سینا برجسته ترین فیلسوف مکتب مشایی را معلم ثانی نخوانده اند؟!

2- گروهی از محققان علت این لقب را چیرگی فارابی در علم منطق می دانند و حتی عنوان خود ارسطو را به عنوان معلم اول نتیجه موفقیت او در تدوین منطق صوری می پندارند.

بدون شک عنوان «معلم» رابطه ای با علم منطق، که پایه و مقدمه برای تعلیم همه علوم محسوب می شده است، دارد. اما همین نیز نمی تواند تنها علت باشد زیرا استادان بزرگ منطق بعد از فارابی چنین لقبی را کسب نکردند و برعکس میرداماد به «معلم ثالث» شهرت یافت.

3- گروهی از دانشمندان لقب فارابی را مرهون موفقیت او در تاسیس مکتب جدیدی در فلسفه می دانند و حتی او را نخستین فیلسوف اسلامی محسوب می کنند.

البته اهمیت فارابی در تاریخ فلسفه اسلامی و تدوین فلسفه مشایی به صورت مشخص تاریخ آن بر هیچکس پوشیده نیست، ولی باز نمی توان آن را به تنهایی علت اعطای لقب «معلم ثانی» به او دانست، چه بوده اند بزرگان دیگری همچون سهروردی که موسس مکتب فلسفی بوده اند و یا کندی که قبل از فارابی فلسفه اسلامی را بنیاد نهادند. پس بدون شک صرف قرار گرفتن در راس یک مکتب فلسفی و تاسیس یک مکتب خاص نمی تواند علت ملقب شدن او به معلم ثانی باشد.

4- بالاخره باید از نظریه ای که از دیر زمان توسط برخی از مورخان و صاحبان کتب رجال اسلامی تکرار شده است نام برد. آنان معتقدند که چون فارابی شارح و اصلاح کننده ترجمه های ارسطو بوده است و آن را تعلیم ثانی نامیده است او را معلم ثانی خوانده اند. لکن هر گاه این پرسش شود که چرا اصلا نوشته های ارسطو را تعلیم اول و خود حکیم را معلم اول خوانده اند و نیز چرا بعدها میرداماد را معلم ثالث خوانده اند بدون آنکه او اثری به نام «تعلیم ثالث» آورده باشد به این نتیجه می رسیم که این دلیل نیز نمی تواند کاملا رضایت بخش و قانع کننده باشد.

 

پاسخی به نظریه های پیشین

«معلم» اطلاق به شخصی می شود که در واقع تعیین کننده حدود علوم و روش های مختلف کسب علم و قراردهنده آن ها در سلسه مراتبی است که وحدت و پیوستگی دانش و شعب آن را حفظ کند. با توجه به اهمیت توحید در معارف اسلامی و پیوستگی علوم در اسلام که مانند شاخه های یک درخت همواره تنومند وحی قرآنی متصل است و از سوی دیگر به سهم هم ارسطو و هم فارابی در تقسیم بندی علوم و تدوین روش های گوناگون علمی در تمدن های یونانی و اسلامی صائب بودن این نظر بیشتر آشکار می شود.

ارسطو نخستین فیلسوف و یا عالم یونانی نبود ولی نخستین شخصی بود که «روش شناسی» در علوم را در منطق خویش روشن ساخت و به تقسیم بندی علوم که در عین حال ایجاد وحدت و پیوستگی بین شعب علوم را در برداشت، پرداخت. در اسلام گرچه کندی و شاگردانش قبل از فارابی به تدوین کتب منطقی پرداختند، این کوشش ها جنبه جست وجو و تفحص در راه کمال را داشت و هنوز به صورت پخته ای که بتواند تمدن اسلامی را تحت تاثیر قرار دهد در نیامده بود. لکن در مورد فارابی چنین نبود. فارابی در واقع پدر منطق اسلامی است و با توجه به معنی منطق در علوم اسلامی باید او را واضع «روش شناسی» در علوم به صورت مدون آن نیز دانست.

با توجه به روحیه خاص حاکم بر تمدن اسلامی که تمام شئون آن مرتبط به اصل توحید و در جست وجوی بیان و متجلی ساختن این اصل در جهات گوناگون حیات انسان است، بدیهی است که آنچه فارابی در تمدن اسلامی و ارسطو قبل از او در یونان انجام داد آنچنان از دیدگاه اسلامی اساسی بود که ایجاب می کرد لقبی خاص به آنان که این مهم را انجام دادند اعطا شود. فارابی در زمانی می زیست که تمدن اسلامی در اثر ترجمه های وسیع معارف تمدن های مختلف، از زبان های گوناگون با انواع علوم، روش ها و فلسفه های مختلف مواجه بود. او قدمی اساسی در نظم بخشیدن به علوم و ایجاد هماهنگی بین این دانش ها، فرهنگ و معارف اسلامی برداشت و توانست به ایجاد پیوند و وحدت بین علوم آن را عمیقا از آن خود مسلمین سازد و آنان را به صورت عامل سازنده و آفریننده در علوم در آورد، در عین حال که از ایجاد نابسامانی و هرج و مرج در حیات فکری و عقلانی مسلمین جلوگیری کرد.

منبع:magiran

 

ارسال نظر

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر